RSS

حضرت قاسم بن حسن علیه السلام

بسم الله الرحمن الرحیم
|اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم|

+|وقتی سوارها قصد حسین کردندخواست جلویشان را بگیرد قاسم

که خودش را انداخت

زیر پای مرکبها،

نمیدانم نعل تازه با تن سیزده ساله ات چه کرد ؟! نمیدانم چرا میگویند بر خلاف مادرت حضرت زهرا تو قد کشیدی در زمین کربلا ؟! نمیدانم چه دیدی که مرگ در نظرت از عسل شیرین تر امد ؟! نمیدانم سرت زیر پای اسبان چه شکلی شده بود ؟! نمیدان عمویت چگونه بدنت را به خیمه برد ؟! نمیدانم قاسم …
اما میدانم که حالا در بهترین مقام جهان ایستاده ای … میدانم قبل از رسیدن به سن تکلیف ، تکلیفی را ادا کردی که شیوخ از درک ان بی بهره بودند … نگاهی مرا مهمان کن ای پسر دختر رسول خدا

يد موسی و مسيحائیِ عيسی دارد
نفس تيغ كفَش معجز احيا دارد
حسني زاده ولي ابن حسينش گويند
اين حسيني حسني رزم، تماشا دارد
ضربه اي مي زند و هيمنه ها مي شكند
” قاسم ” بن الحسن، اسمي كه مسمي دارد
اين پسر آينه ی حُسن حَسَن بود و شكست
پس حَسَن در همه ی كرب و بلا جا دارد
عسل سرخ ز كنج لب او مي ريزد
لعل شيرين و لب و شور معما دارد
تاك بود و به مصاف تبر و داس كه رفت
سرو برگشت، قدي هم قد آقا دارد
صورت و سينه ی تو …، پهلو و بازوي علي
چقَدَر كرب و بلا حضرت زهرا دارد

یاسر حوتی

حضرت قاسم بن حسن علیه السلام   عنوان: حضرت قاسم بن حسن علیه السلام
   شمارنده دانلود:  1403
   فرمت فایل:  jpg
   حجم فایل:  663.93 kB
  

” Ashura Day”“Ashura”

Ashura

—- ماه پاره مجتبی علیه السلام در میدان —- 

*زیباتر از همیشه در این کربلا شدی  …  دیدی دلم گرفته ، مرا مجتبی شدی؟

* پارسال اربعین ،پیاده روی…

 نامه هایی که بهمون دادن و برای هرکسی از طرف یکی از شهدای کربلا بود و نامه های من

 فرستنده :عبد صالح ؛ قاسم بن الحسن علیه السلام

الدخیل یا قاسم بن الحسن علیهما السلام

 

 

+

 

, ,

عضویت در خبر خوان

برای مطلع شدن از بروزرسانی وبسایت در خبر خوان عضو شوید.

24 پاسخ برای حضرت قاسم بن حسن علیه السلام

  1. کعبه عشق می گوید:

    من برایت پدرم پس تو برایم پسری

    چه مبارک پسری و چه مبارک پدری

    یاد شب های مناجات حسن می افتم

    می وزد از سر زلف تو نسیم سحری

    همه گشتیم ولی نیست به اندازه ی تو

    نه کلاه خوودی و نه یک زره ای نه سپری

    من از آنجا که به موسایی ات ایمان دارم

    می فرستم به سوی قوم تو را یک نفری

    بی سبب نیست حرم پشت سرت راه افتاد

    نیست ممکن بروی و دل ما را نبری

    قاسمم را به روی زین بگذار عبّاسم

    قمری را به روی دست گرفته قمری

    نوعروست که نشد موی تو را شانه کند

    عاقبت گیسویت افتاد به دست دگری

    تو خودت قاسمی و سر زده تقسیم شدی

    دو هجا بودی و حالا دو هجا بیشتری

    بند بند تو که پاشید خودم فهمیدم

    از روی قامت تو رد شده هر رهگذری

    جا به جا می شود این دنده تکانت بدهم

    وای عجب درد سری وای عجب درد سری

    علي اكبر لطيفيان

    http://chadorkhaki1.blogfa.com/cat-10.aspx

    پاسخ

  2. نشان بی نشان می گوید:

    سلام…
    بسیار عالی…
    التماس دعا ویژه در ایام – یا زهرا(س) مددی

    پاسخ

  3. Eydad | ای داد می گوید:

    احسنت شیعه
    احسنت شیعه
    بارک الله
    جدا استفاده کردم

    پاسخ

  4. عمارنامه می گوید:

    سلام و درود؛
    دوست عزیز این مطلب شما در پایگاه اینترنتی و بسته فرهنگی عمارنامه منتشرگردید.
    http://www.ammarname.ir/node/19774
    ما را از بروزرسانی خود آگاه
    و با درج بنر و یا لوگو در وبگاه خود یاری نمایید .
    موفق و پیروز باشید .
    http://ammarname.irinfo@ammarname.ir
    یا علی

    پاسخ

  5. نای دل فقط آه می گوید:

    خیلی عالی بود خیلی..هم طرح و هم دلنوشت ها و درد نوشت ها..

    پاسخ

    • ShiaGraphic می گوید:

      براي پرزدنت حجم آسمان كم بود
      ولي به بال و پر خسته ات، توان كم بود
      شتاب كردي و واماند بند نعلينت
      چقدر شوق شهادت ؟ مگر زمان كم بود؟
      چرا تو را همه ي كوفه سنگ باران كرد؟
      درون لشگر آنها مگر سنان كم بود؟
      جمل بهانه ي خوبي به دستشان مي داد
      براي كشتن تو بغض نهروان كم بود
      به فكر جايزه ي بردن سرت بودند
      شراب خون تو در سفره هاي شان كم بود
      نفس كشيدن تو رنگ و بوي زهرا داشت
      ميان سينه ي تو چند استخوان كم بود

      پاسخ

  6. هادی می گوید:

    ذکر مصیبت آقا …
    من امروز مي خواهم از روزي مقتلِ «ابن طاووس» – که کتاب «لهوف» است – يک چند جمله ذکر مصيبت کنم و چند صحنه از اين صحنه هاي عظيم را براي شما عزيزان بخوانم. البته اين مقتل، مقتل بسيار معتبري است. اين سيدبن طاووس – که علي بن طاووس باشد – فقيه است، عارف است، بزرگ است، صدوق است، موثّق است، مورد احترام همه است، استاد فقهاي بسيار بزرگي است؛ خودش اديب و شاعر و شخصيت خيلي برجسته اي است. ايشان اوّلين مقتل بسيار معتبر و موجز را نوشت. البته قبل از ايشان مقاتل زيادي است. استادشان – ابن نَما – مقتل دارد، «شيخ طوسي» مقتل دارد، ديگران هم دارند. مقتلهاي زيادي قبل از ايشان نوشته شد؛ اما وقتي «لهوف» آمد، تقريباً همه آن مقاتل، تحت الشّعاع قرار گرفت. اين مقتلِ بسيار خوبي است؛ چون عبارات، خيلي خوب و دقيق و خلاصه انتخاب شده است. من حالا چند جمله از اينها را مي خوانم.
    يکي از اين قضايا، قضيه به ميدان رفتن «قاسم بن الحسن» است که صحنه بسيار عجيبي است. قاسم بن الحسن عليه الصّلاةوالسّلام يکي از جوانان کم سالِ دستگاهِ امام حسين است. نوجواني است که «لم يبلغ الحلم» ؛ هنوز به حدّ بلوغ و تکليف نرسيده بوده است. در شب عاشورا، وقتي که امام حسين عليه السّلام فرمود که اين حادثه اتّفاق خواهد افتاد و همه کشته خواهند شد و گفت شما برويد و اصحاب قبول نکردند که بروند، اين نوجوان سيزده، چهارده ساله عرض کرد: عمو جان! آيا من هم در ميدان به شهادت خواهم رسيد؟ امام حسين خواست که اين نوجوان را آزمايش کند – به تعبير ما – فرمود: عزيزم! کشته شدن در ذائقه تو چگونه است؟ گفت «احلي من العسل»؛ از عسل شيرينتر است. ببينيد؛ اين، آن جهتگيري ارزشي در خاندان پيامبر است. تربيت شده هاي اهل بيت اين گونه اند. اين نوجوان از کودکي در آغوش امام حسين بزرگ شده است؛ يعني تقريباً سه، چهار ساله بوده که پدرش از دنيا رفته و امام حسين تقريباً اين نوجوان را بزرگ کرده است؛ مربّي به تربيتِ امام حسين است. حالا روز عاشورا که شد، اين نوجوان پيش عمو آمد. در اين مقتل اين گونه ذکر مي کند: «قال الرّاوي: و خرج غلام» . آن جا راوياني بودند که ماجراها را مي نوشتند و ثبت مي کردند. چند نفرند که قضايا از قول آنها نقل مي شود. از قول يکي از آنها نقل مي کند و مي گويد: همين طور که نگاه مي کرديم، ناگهان ديديم از طرف خيمه هاي ابي عبدالله، پسر نوجواني بيرون آمد: «کانّ وجهه شقّة قمر»؛ چهره اش مثل پاره ماه مي درخشيد. «فجعل يقاتل»؛ آمد و مشغول جنگيدن شد.
    اين را هم بدانيد که جزئيات حادثه کربلا هم ثبت شده است؛ چه کسي کدام ضربه را زد، چه کسي اوّل زد، چه کسي فلان چيز را دزديد؛ همه اينها ذکر شده است. آن کسي که مثلاً قطيفه حضرت را دزديد و به غارت برد، بعداً به او مي گفتند: «سرق القطيفه»! بنابراين، جزئيات ثبت شده و معلوم است؛ يعني خاندان پيامبر و دوستانشان نگذاشتند که اين حادثه در تاريخ گم شود.
    «فضربه ابن فضيل العضدي علي رأسه فطلقه»؛ ضربه، فرق اين جوان را شکافت. «فوقع الغلام لوجهه»؛ پسرک با صورت روي زمين افتاد. «وصاح يا عمّاه»؛ فريادش بلند شد که عموجان. «فجل الحسين عليه السّلام کما يجل الصقر». به اين خصوصيات و زيباييهاي تعبير دقّت کنيد! صقر، يعني بازِ شکاري. مي گويد حسين عليه السّلام مثل بازِ شکاري، خودش را بالاي سر اين نوجوان رساند. «ثمّ شدّ شدّة ليث اغضب». شدّ، به معناي حمله کردن است. مي گويد مثل شير خشمگين حمله کرد. «فضرب ابن فضيل بالسيف»؛ اوّل که آن قاتل را با يک شمشير زد و به زمين انداخت. عدّه اي آمدند تا اين قاتل را نجات دهند؛ اما حضرت به همه آنها حمله کرد. جنگ عظيمي در همان دور و برِ بدن «قاسم بن الحسن»، به راه افتاد. آمدند جنگيدند؛ اما حضرت آنها را پس زد. تمام محوطه را گرد و غبار ميدان فراگرفت. راوي مي گويد: «وانجلت الغبر»؛ بعد از لحظاتي گرد و غبار فرو نشست. اين منظره را که تصوير مي کند، قلب انسان را خيلي مي سوزاند: «فرأيت الحسين عليه السّلام»: من نگاه کردم، حسين بن علي عليه السّلام را در آن جا ديدم. «قائماً علي رأس الغلام»؛ امام حسين بالاي سر اين نوجوان ايستاده است و دارد با حسرت به او نگاه مي کند. «و هو يبحث برجليه»؛ آن نوجوان هم با پاهايش زمين را مي شکافد؛ يعني در حال جان دادن است و پا را تکان مي دهد. «والحسين عليه السّلام يقول: بُعداً لقوم قتلوک»؛ کساني که تو را به قتل رساندند، از رحمت خدا دور باشند. اين يک منظره، که منظره بسيار عجيبي است و نشان دهنده عاطفه و عشق امام حسين به اين نوجوان است، و درعين حال فداکاري او و فرستادن اين نوجوان به ميدان جنگ و عظمت روحي اين جوان و جفاي آن مردمي که با اين نوجوان هم اين گونه رفتار کردند.
    يک منظره ديگر، منظره ميدان رفتن علي اکبر عليه السّلام است که يکي از آن مناظر بسيار پُرماجرا و عجيب است. واقعاً عجيب است؛ از همه طرف عجيب است. از جهت خود امام حسين، عجيب است؛ از جهت اين جوان – علي اکبر – عجيب است؛ از جهت زنان و بخصوص جناب زينب کبري، عجيب است. راوي مي گويد اين جوان پيش پدر آمد. اوّلاً علي اکبر را هجده ساله تا بيست و پنجساله نوشته اند؛ يعني حداقل هجده سال و حداکثر بيست و پنج سال. مي گويد: «خرج علي بن الحسين»؛ علي بن الحسين براي جنگيدن، از خيمه گاه امام حسين خارج شد. باز در اين جا راوي مي گويد: «و کان من اشبه النّاس خلقاً»؛ اين جوان، جزو زيباترين جوانان عالم بود؛ زيبا، رشيد، شجاع. «فاستأذن اباه في القتال»؛ از پدر اجازه گرفت که برود بجنگد. «فأذن له»؛ حضرت بدون ملاحظه اذن داد. در مورد «قاسم بن الحسن»، حضرت اوّل اذن نمي داد، و بعد مقداري التماس کرد، تا حضرت اذن داد؛ اما «علي بن الحسين» که آمد، چون فرزند خودش است، تا اذن خواست، حضرت فرمود که برو. «ثمّ نظر اليه نظر يائس منه»؛ نگاه نوميدانه اي به اين جوان کرد که به ميدان مي رود و ديگر برنخواهد گشت. «وارخي عليه السّلام عينه و بکي»؛ چشمش را رها کرد و بنا کرد به اشک ريختن.
    يکي از خصوصيّات عاطفي دنياي اسلام همين است؛ اشک ريختن در حوادث و پديده هاي عاطفي. شما در قضايا زياد مي بينيد که حضرت گريه کرد. اين گريه، گريه جزع نيست؛ اين همان شدّت عاطفه است؛ چون اسلام اين عاطفه را در فرد رشد مي دهد. حضرت بنا کرد به گريه کردن. بعد اين جمله را فرمود که همه شنيده ايد: «اللّهم اشهد»؛ خدايا خودت گواه باش. «فقد برز اليهم غلام»؛ جواني به سمت اينها براي جنگ رفته است که «اشبه النّاس خُلقاً و خَلقاً و منطقاً برسولک».
    يک نکته در اين جا هست که من به شما عرض کنم. ببينيد؛ امام حسين در دوران کودکي، محبوب پيامبر بود؛ خود او هم پيامبر را بي نهايت دوست مي داشت. حضرت شش، هفت ساله بود که پيامبر از دنيا رفت. چهره پيامبر، به صورت خاطره بي زوالي در ذهن امام حسين مانده است و عشق به پيامبر در دل او هست. بعد خداي متعال، علي اکبر را به امام حسين مي دهد. وقتي اين جوان کمي بزرگ مي شود، يا به حدّ بلوغ مي رسد، حضرت مي بيند که چهره، درست چهره پيامبر است؛ همان قيافه اي که اين قدر به او علاقه داشت و اين قدر عاشق او بود، حالا اين به جدّ خودش شبيه شده است. حرف مي زند، صدا شبيه صداي پيامبر است. حرف زدن، شبيه حرف زدن پيامبر است. اخلاق، شبيه اخلاق پيامبر است؛ همان بزرگواري، همان کرم و همان شرف.
    بعد اين گونه مي فرمايد: «کنّا اذا اشتقنا الي نبيّک نظرنا اليه»؛ هر وقت که دلمان براي پيامبر تنگ مي شد، به اين جوان نگاه مي کرديم؛ اما اين جوان هم به ميدان رفت. «فصاح و قال يابن سعد قطع الله رحمک کما قطعت رحمي». بعد نقل مي کند که حضرت به ميدان رفت و جنگ بسيار شجاعانه اي کرد و عدّه زيادي از افراد دشمن را تارومار نمود؛ بعد برگشت و گفت تشنه ام. دوباره به طرف ميدان رفت. وقتي که اظهار عطش کرد، حضرت به او فرمودند: عزيزم! يک مقدار ديگر بجنگ؛ طولي نخواهد کشيد که از دست جدّت پيامبر سيراب خواهي شد. وقتي امام حسين اين جمله را به علي اکبر فرمود، علي اکبر در آن لحظه آخر، صدايش بلند شد و عرض کرد: «يا ابتا عليک السّلام»؛ پدرم! خداحافظ. «هذا جدّي رسول الله يقرئک السّلام»؛ اين جدم پيامبر است که به تو سلام مي فرستد. «و يقول عجل القدوم علينا»؛ مي گويد بيا به سمت ما.
    اينها منظره هاي عجيبِ اين ماجراي عظيم است. و امروز هم که روز جناب زينب کبري سلام الله عليهاست. آن بزرگوار هم ماجراهاي عجيبي دارد. حضرت زينب، آن کسي است که از لحظه شهادت امام حسين، اين بار امانت را بر دوش گرفت و شجاعانه و با کمال اقتدار؛ آن چنان که شايسته دختر اميرالمؤمنين است، در اين راه حرکت کرد. اينها توانستند اسلام را جاودانه کنند و دين مردم را حفظ نمايند. ماجراي امام حسين، نجاتبخشي يک ملت نبود، نجاتبخشي يک امّت نبود؛ نجاتبخشي يک تاريخ بود. امام حسين، خواهرش زينب و اصحاب و دوستانش، با اين حرکت، تاريخ را نجات دادند.
    السّلام عليک يا اباعبدالله و عَلي الارواح الّتي حلّت بفنائک. عليک منّا سلام الله ابداً مابقيت و بقي اللّيل و النّهار و لاجعله الله آخر العهد منّا لزيارتک. السّلام علي الحسين و علي علي بن الحسين و علي اولاد الحسين و علي اصحاب الحسين.
    قسمتی از خطبه های نماز جمعه تهران /از بیانات حضرت آیت الله سید علی خامنه ای / 18/اردیبهشت/ 1377

    پاسخ

  7. فطرس والپیپر می گوید:

    سلام علیکم

    دیدن بفرمایید

    ماه بنی عشق : http://fotroswallpaper.mihanblog.com/post/128

    دیدن حضرت عباس جگر می خواهد… : http://fotroswallpaper.mihanblog.com/post/127

    ساقی : http://fotroswallpaper.mihanblog.com/post/120

    پاسخ

  8. انتظار می گوید:

    سلام عزیز
    احسنت به این هنر
    بروزیم تشریف بیارید

    پاسخ

  9. کعبه عشق می گوید:

    این روزها پاتقم شده شیعه گرافیک مسافر کربلا چون مدتیست دستم کوتاه است از طراحی التماس دعا دعا کنید

    پاسخ

  10. ذکر و مستی می گوید:

    قبول باشه .

    پاسخ

  11. hasan می گوید:

    سلام آقا جون لظفا اسم مداح و فایل این مرثیه زیبایی که گذاشتید رو برای من ارسال کنید اجرتون با امام حسین (منظورم همونیه که قبل از کریمی پخش میشه)
    اجرکم عند الله

    پاسخ

  12. زهرا می گوید:

    از حسن هر کس که در دل ذره ای هم کینه داشت
    نیزه ای پرتاب کرد و زخم بر جسمم گذاشت

    تیر باران شد پدر من سنگ باران ای عمو
    وای از سنگینی نعل سواران ای عمو

    مادرم را گو ببیند قاسمش رعنا شده
    سیزده ساله یتیمش هم قد سقا شده

    بند بند پیکر من ای عمو از هم گسست
    مفصلم از هم جدا شد استخوان هایم شکست

    عده ای با نیزه و یک عده با تیرم زدند
    دوره ام کردند و راحت تیغ و شمشیرم زدند

    می شنیدم یک نفر فریاد زد در همهمه:
    می زنم ضربه به پهلویش ز بغض فاطمه

    رضا رسول زاده

    سلام
    واسم دعا میکنی که منم امسال اربعین اونجا باشم؟

    پاسخ

    • ShiaGraphic می گوید:

      سلام
      با همه روسیاهی ،چشم حتما
      ان شالله که امسال جز زائران راه عشق هستی

      دلت مستجاب

      پاسخ

  13. نرگس می گوید:

    سلام
    ممنون از سایت خوبتون
    امکانش هست لینک دانلود سخرانی حجت الاسلام پناهیان رو بذارین؟؟؟

    پاسخ

  14. آسمان می گوید:

    مِی فروشی گفت: کالایم مِی است،
    رونق بازار من ساز و نِی است،
    من خمینی دوست میدارم که او،
    هم خُم است و هم مِی است و هم نِی است…

    سلام علیکم، طرح های زیبایی دارید، “حفظکم ا…”
    به وب ما کلیک رنجه بفرمایید، مهمان حبیب خداست؛ اینطوری هم به شما لطف شده که حبیب خدا شدید، هم به ما که رحمت الهی شامل حالمون می شه …

    پاسخ

  15. علی بدخشانی می گوید:

    بسمه تعالی
    امام علی : دشمنان ما در کفر و دشمنی خود به هم متحد ولی ما در ایمان خود و حق مترق هستیم.
    سلام علیکم
    خدمت ..شیعه گرافیک عزیز..
    پس از بررسی های مکرر و فنی انجام شده توسط تیم کوبنده در مورد سایت های کلیپی و گرافیکی فعال در زمینۀ جنگ نرم که پس از دستور تاریخی رهبر معظم انقلاب اسلامی حضرت امام خامنه ای (مد ظله العالی) مبنی بر اینکه: شما افسران جوان جنگ نرم هستید و تاکیدات مکرر ایشان در زمینۀ فعالیت در عرصه جنگ نرم ، شروع به فعالیت کرده بودند
    این تیم نقاط ضعفی در این سایت ها پیدا کرد.
    از جملۀ این موارد،عبارتند از:
    1. عدم اتحاد و هماهنگی بین دوستان و فعالان این عرصه
    2. نبودن مرجعی واحد در این زمینه و درنتیجه،سر درگمی کاربران
    3. عدم مدیریت بر کلیپ ها و طرح های منتشر شده
    4. عدم ثبات و دوام و طول عمر سایت های فعال در این زمینه
    5. مشکلات هاست و سرور و مالی و…..
    و…….
    لذا؛تیم کوبنده تصمیم گرفت تا با برپا کردن علم سایت کوبنده مشکلات ذکر شده مذکور و ذکر نشده در این عرصه را بهبود بخشیده و به عنوان مرجعی واحد برای کلیپ سازان و گرافیست ها برای کاربران در این زمینه شناخته شود.
    پس از بررسی های انجام شده برای جذب اعضاء فعال در این زمینه،
    از جنابعالی دعوت به عمل می آید که این تیم را در رسیدن به اهداف والای جنگ نرم یاری فرمایید.
    *بدیهی است در صورت پاسخ شما،مفاد کامل توافقنامه برای شما ارسال خواهد شد.
    …………………………………….
    برای اطلاعات بیشتر میتوانید از طریق همین ایمیل با ما ارتباط برقرار کنید.

    و من الله التوفیق
    امضاء:
    کــــــــــوبنده

    پاسخ

  16. محمد حسین می گوید:

    داداش ایولا داری
    با این عکس ساعت ها گریه کردم

    پاسخ

  17. محمدعلی می گوید:

    فکر نمیکنید اشتباه کردید؟! حضرت قاسم در میدان به مبارزه به شهادت رسید و عبدالله ابن حسن بود که از پیکر امام دفاع کردند! ممنون اگر جواب بنده رو بدید…
    تشکر

    پاسخ

  18. روح اله می گوید:

    سلام
    بسیار عالی بود

    پاسخ

یک نظر بدهید